محمد مفيد مستوفى بافقى

344

جامع مفيدى ( فارسى )

زانو درآمده بلى بلى مىگويد و هرمسئله كه به ميان مىآيد [ 267 الف ] غواص فكر را ببحر تفكر فرستاده بعد از ساعتى گوهر جوابى برطبق بيان نهاده نثار حضار مىسازد ، اما هيچ‌كس به‌جاى خزف برنمىدارد و با اينهمه سعى و كدّ كه چون شمع گداخته و لمحه‌اى از سوز و گداز مطالعه و مباحثه فارغ نبوده تا « شرح جامى » خوانده و به اعتقاد ناقص خود هيچ عبارت نفهميده ، شعر : اگر از مخزن توفيق عطايى نرسد * سعى سودى نكند جهد به جايى نرسد چه كند بيچاره ! هرچند جهد بيش مىكند تصرفش در آن كمتر است و چندان كه نهال عبارت در گلشن خيال مىنشاند به‌جز ثمرهء نسيان بار نمىآورد و در لباس زهاد و عباد آراسته با تحت الحنك بسته به معبد گبران مىرود ، شعر : هيچ‌كس منكر تحت الحنك زاهد نيست * اينقدر هست كه چسبانتر ازين مىبايد و شانه و مسواك در دست و خرقهء صوفيانهء در بر ، گوى مسابقت و جلد روى از چابك‌سواران ربوده به معركهء جنگ گاو و طاس‌بازى حاضر مىگردد . و عجب اگر اين بيت از زبان حال آن فاضل بر صفحهء مقالش مرقوم نگشته ، نظم : خرقه‌پوشىّ من از غايت دين‌دارى نيست * پرده‌اى بر سر صد عيب نهان مىپوشم كمالات آن عزيز [ 267 ب ] بسيارست . به دست چپ خط را خوب مىنويسد - اما صورتى ندارد . و در فن تاريخ‌خوانى مهارت تمام دارد ، اما سواد ندارد و از بس خوب مىخواند عبارت در ميان نمىماند . نوبتى در حين خواندن « تاريخ عالم‌آرا » زينل بيك توشمال‌باشى [ را ] زنبيل بنگ « 1 » توشمال باشى و « الليل حبلى » را « ليلى چپلى » خوانده . در شيوهء عشق و عاشقى اندازه ندارد . گاه‌گاه عاشق دختران گبر مىشود ، اما معشوق معين نيست . و از وقتى كه مرغ زرين جناح آفتاب در آشيانهء مغرب قرار مىگيرد تا اوانى كه زاهد سفيدپوش صبح صادق از گوشهء خلوت قدم بيرون مىگذارد

--> ( 1 ) - نسخهء وزيرى : تنگ